مادر در زمان حاضر که دارم اینجا مینویسم ، دیگه مادرم رو ندارم ... به همین ســادگی چند جمله کــه نوشتم ... دیگه ندارمش ... رفت و یه آه بزرگ گذاشت توی سیـنه ام که هر چی میگذره حتی یه ذره هم آروم تر نمیشه و داره روحم رو میســوزونه ... میدونستم این اتفتـاق یه روزی قــــراره بیافته و شنیده بودم از کسانی که عزیزشون رو از دست داده بودن که چقــدر روزگـــار بعد از دست دادن عزیز سخت میگــذره ، ولی تـــا خــودت حسش نکنی متـوجه عمق درد و فقدانش نمیشی ... اینــروزا میگذره اینـــو هم میدونم ولی قـراره خیل
برچسب:
نویسنده: نگار نوروزی